آخرین نوشته ها

معناسازی جمعی در بحران: جنگ چه روایت‌هایی برای آینده می‌سازد؟

ثبت شده توسط بابک علوی در چهارشنبه, ۱۴۰۵/۰۲/۱۶ - ۱۹:۴۷
به نام خدا. در هفته‌ها و ماه‌های اخیر، بحث «روایت‌سازی» یا اهمیت دادن به «روایت‌ها» از رویدادهای اجتماعی و سیاسی بیش از گذشته در رسانه‌ها و محافل فکری مطرح شده است. پرسش‌هایی از این دست که نخستین روایت یک رویداد چگونه و از کجا شکل می‌گیرد، کدام روایت به واقعیت نزدیک‌تر است، یا چه کسی می‌تواند «راوی اخلاقی» یک رویداد باشد، به موضوع گفت‌وگوهای فراوانی تبدیل شده است. به نظر می‌رسد بخش قابل توجهی از این توجه، عمدتاً از منظر رسانه‌ای به روایت نگاه می‌کند؛ یعنی روایت‌هایی که در بستر رقابت‌های خبری و ارتباطی شکل می‌گیرند و اغلب حول موضوعات نسبتاً مشخصی مانند جنگ، تحولات سیاسی، یا رخدادهای امنیتی متمرکز هستند. در علوم اجتماعی و به‌ویژه در آثار اندیشمندانی که دارای رویکردهای تفسیری و معنابخشانه به رویدادها هستند، بر این نکته تأکید می‌شود که انسان‌ها، سازمان‌ها و جوامع برای فهم آنچه در پیرامونشان رخ می‌دهد، ناگزیر دست به «معناسازی» (sensemaking) می‌زنند. از این منظر، رویدادها به خودی خود واجد معنای ثابت نیستند؛ بلکه این روایت‌ها هستند که به تجربه‌ها معنا می‌دهند. افراد و گروه‌ها با بازگویی آنچه رخ داده، با انتخاب برخی جزئیات و نادیده گرفتن برخی دیگر، در واقع در حال ساختن چارچوبی هستند که به آنها کمک می‌کند بفهمند «چه اتفاقی افتاده» و مهم‌تر از آن «اکنون چه باید کرد». بدیهی است که در زمان جنگ، روایت‌های رسانه‌ای درباره تاکتیک‌ها، رویدادهای میدانی، یا تحلیل‌های سیاسی اهمیت زیادی دارند. همچنین بحث درباره اخلاق روایت، مرز میان اطلاع‌رسانی و عملیات روانی، یا مسئولیت رسانه‌ها در بازنمایی واقعیت‌ها، موضوعاتی بسیار مهم و قابل تأمل هستند. با این حال، به نظر می‌رسد که یک رویداد بزرگ اجتماعی مانند جنگ، صرفاً در سطح روایت‌های تاکتیکی یا خبری باقی نمی‌ماند. چنین رخدادهایی در بلندمدت به منبعی برای شکل‌گیری روایت‌های عمیق‌تر درباره هویّت فردی، جمعی، اجتماعی و آینده یک کشور و مسیر توسعه اجتماعی و اقتصادی آن تبدیل می‌شوند. از این منظر، شاید بتوان پرسید که تجربه جنگ چه روایت‌های دیگری می‌تواند در مسیر تاریخی یک کشور خلق کند؛ روایت‌هایی که فراتر از سطح تاکتیکی یا خبری، به بازسازی معنایی جامعه کمک کنند. برای مثال:

نقش ویژگی اصالت فردی در تعامل با عوامل دو قطبی‌کننده جامعه

ثبت شده توسط بابک علوی در شنبه, ۱۴۰۵/۰۲/۰۵ - ۱۲:۰۵
به‌ نام خدا. چند سالی است که صاحب‌نظران و فعّالان مختلف سیاسی، اجتماعی و مدیریتی درباره پدیده ای با عنوان «دو قطبی شدن جامعه» یا «جریان‌های دو قطبی‌ساز» صحبت می‌کنند. این پدیده به اشکال مختلفی هم در قبل از جنگ و حین آن و حتّی برای ادامه مسیر از پدیده‌هایی است که  بر موضوعات و رویدادهای مختلفی مؤثر بوده است و غفلت از آن می‌تواند برای کل جامعه ایرانی خسارت‌بار باشد. این دوقطبی‌شدن می تواند دارای ساختاری کلان و عمومی در جامعه و یا حول موضوعات یا رویدادهایی خاص باشد. شناخت مفهوم دقیق دوقطبی یا دوقطبی‌ها در جامعه و علل ایجاد ‌آنها به طور خاص در مقطع کنونی بسیار ضروری است. دلایل مختلفی می توان برای اهمیت این موضوع مطرح کرد. به طور مثال، ممکن است بدون داشتن درک عمیق از این پدیده، حتی در خلال هر فعالیتی که برای حل یا مدیریت‌ آثار ناشی از دوقطبی یا دوقطبی‌ها انجام می شود، اقداماتی انجام شود که خود مجدداً بر شدّت این پدیده و بحرانی‌تر شدن چرخه‌های مخرّب ناشی از آن بیفزاید و شرایط سخت‌تری را برای آینده ایجاد نماید. طبیعی است که درباره موضوعات مهم دیدگاه‌هایی متفاوت و گاه متناقض در میان اعضای یک جامعه وجود داشته باشد. گاه در صورت وجود برخی شرایط و پیش‌نیازها، این دیدگاه‌های متفاوت ممکن است زمینه‌ساز نوآوری و خلق نگاه‌هایی جدید و پویا شود. اساساً در جوامع متکثّر از ابعاد مختلف، نمی توان انتظار یکسان بودن نظرات و شیوه‌های زندگی اعضای آن جامعه را در همه چیز را داشت. در چنین شرایطی، مفهوم انسجام بیشتر نشان دهنده «حالتی» از جامعه است که دارای رابطه دو طرفه با اثربخشی مکانیزم‌های اجتماعی و مدیریتی برای گفتگوی سازنده برای حل مسایل اساسی آن جامعه در جهت منافع کل آن جامعه است. اما ایجاد «دو قطبی شدن»‌های شدید، فقط به علّت دیدگاه‌های متفاوت یا متناقض نیست. «دو قطبی شدن» زمانی اتفاق می افتد که خود نظرات ارزش به نسبه کمتری نسبت «وفاداری به گروه و دسته»‌ای که در آن عضویت داریم و ضدّیّت با گروه مقابل به هر قیمتی، پیدا کند. به عبارت ساده‌تر، دوقطبی پدیده‌ای است که عمدتاً ماهیتی «هویّتی» دارد تا ماهیتی «تحلیلی». در این یادداشت بدون ورود به جنبه مدیریتی موضوع در لایه بنگاه‌های اقتصادی که خود نیاز به طرح مطالب دیگری دارد،‌ پس از ارائه تعریفی از دو قطبی و ریشه‌های شکل‌گیری آن در یک جامعه، به طور خاص ایده‌هایی درباره نقش ویژگی روانشناختی و انسانی «اصالت» (Authenticity) در ارتباط با تعامل با دوقطبی‌ها به اختصار تقدیم می‌شود.

مقایسه‌ای درباره انتخاب‌گری و اصالت در اشعار مولوی و خیّام

ثبت شده توسط بابک علوی در جمعه, ۱۴۰۵/۰۲/۰۴ - ۱۴:۵۶
به‌ نام خدا. در کتاب بازگشت به اصالت، نمونه‌های متعدّدی از اینکه احتمالاً مفهومی شبیه انتخاب‌گری و اصالت اگزیستانسیالیستی در اشعار مولوی وجود دارد ارائه شده است (ویرایش سوّم کتاب از صفحه ۵۷ تا ۶۸). نوعی از انتحاب‌گری بین هویّت متّکی بر «داشتن»ها و «بودن»‌ها از منظر دولت عشق و همچنین گذر و فرار از زندان ادراکات اعتباری به سوی فنای در حقیقت جهان متعالی و روحانی و سرمستی در عشق را می توان در خیلی از اشعار مولوی دید. مدّتی است که به مرور کارهای مرحوم دکتر شایگان و سیر تحوّلات فکری ایشان در باب هویّت ایرانی هم علاقه‌مند شده ام. در برخی نوشته‌های ایشان و به خصوص در یکی از مصاحبه‌هایشان تفسیری از آراء و اشعار خیّام ارائه داده بودند که از منظر موضوع انتخاب‌گری و اصالت و برخی از مباحث در این حوزه برایم جالب و مرتبط به نظر رسید. در این یادداشت ایده‌هایی اولیّه درباره مقایسه هستی‌شناسی‌های مرتبط با این دو نوع انتخاب‌گری ارائه می‌شوند.

درباره مفهوم «خود»!

ثبت شده توسط بابک علوی در دوشنبه, ۱۴۰۵/۰۱/۳۱ - ۱۸:۵۹
به‌نام خدا. مفهوم «خود» (Self) یکی از مفاهیم پر چالش در حوزه‌های مختلفی مانند فلسفه، روانشناسی و جامعه‌شناسی و عرفان و حوزه‌های معرفتی و کاربردی مرتبط با آنها است. مفهوم اصالت هم به شکل محوری با مفهوم «خود» مرتبط است. در یکی از یادداشت‌ها قبلی درباره پیش‌فرض‌های کتاب بازگشت به اصالت، اشاره ای به پیش فرض‌های بنده درباره مفهوم «خود» مرتبط با بحث اصالت شد. به نظرم رسید که در ادامه آن یادداشت، گزاره‌های دیگری را درباره مفهوم «خود» تقدیم کنم. این گزاره‌ها از ابعاد مختلفی مفهوم «خود» را تبیین می‌کنند. موارد نخست آن به ماهیت کلّی و سپس به تدریج ویژگی‌های جزئی‌تر آن و نهایتاْ ماهیت کارکردی‌اش ارتباط پیدا می کنند...

درباره ماهیت پیچیده مواجهه با موضوعات اخلاقی؛ امری روانشناختی در کنار مبانی فلسفی و هنجاری

ثبت شده توسط بابک علوی در یکشنبه, ۱۴۰۵/۰۱/۳۰ - ۱۳:۰۵
به نام خدا. خیلی اوقات از خود درباره اخلاقی بودن رفتار خودمان یا دیگران سؤال داریم و به فکر فرو می رویم که آیا در کاری اخلاقی عمل کرده ایم یا خیر؟ مثلاً آیا در قبال موضوعی اجتماعی یا سازمانی واکنش مناسبی نشان داده‌ایم یا خیر؟ اگر نشان نداده‌ایم تا چه حد فردی اخلاقی یا غیر اخلاقی هستیم؟ یا اگر یکی از دوستان یا نزدیکانمان در موضوعی واکنش اخلاقی لازم را از منظر ما نشان نداده است، آیا می توانیم بگوییم که وی فردی غیر‌اخلاقی است؟ در پاسخی به این سؤال،  به نظرم با توجه به مباحث این حوزه احتمالاً می‌توان اخلاقی بودن را در دو ساحت خیلی کلی تقسیم بندی کرد. ساحت اول ماهیتی فلسفی و رویکردی هنجاری دارد. اینکه در قبال موضوعی خاص به صورت هنجاری باید چه نوع رفتار اخلاقی را تجویز کنیم، نیاز به تحلیل از زوایای نظری مختلفی دارد. مباحث مکاتبی اخلاقی مانند فایده گرایی اخلاقی،‌ وظیفه گرایی اخلاقی یا قاعده مراقبت و انصاف و رویکردهای عملی در حل مسایل اخلاقی (مانند دوئلینگ) به نوعی در این ساحت قرار دارند. به ازای هر مسئله اخلاقی احتمالاً می توان از زوایای اخلاقی مختلفی به آن نگاه کرد و به لحاظ محتوایی درباره آن تصمیم گرفت. اما ساحت دوم، ساحتی «روانشناختی به اخلاق» است. جدا از اینکه یک فرد درباره اخلاق و قواعد اخلاقی و نوع استفاده از آنها چگونه می اندیشد (که به خودی خود احتمالاً  امری ضروری اما پیچیده است)، مولّفه‌های روانشناختی مختلفی هم وجود دارند که بر رفتار اخلاقی یک فرد می تواند موثر باشند. این عوامل روانشناختی به علل مختلفی می توانند مانع بروز رفتار خاصّی در وی در موقعیت مورد نظر شود، بدون آنکه الزاماً وی عمدی درباره آن داشته باشد؛ یا بالعکس وی را در بروز آن رفتار اخلاقی به لحاظ روانشناختی یاری کند. یکی از مفاهیمی که در روانشناسی اخلاق در اینباره مورد بررّسی بوده است «ظرفیت‌های اخلاقی» نام دارد. ظرفیت اخلاقی اشاره به قابلیّتی روانشناختی شامل قابلیت‌های شناختی و ذهنی، هیجانی و هویّتی دارد که فرد را ...

اهمیت سازمان‌های مردم‌نهاد و نیکوکاری در شرایط کنونی کشور

ثبت شده توسط بابک علوی در سه شنبه, ۱۴۰۵/۰۱/۲۵ - ۱۵:۵۱
به‌نام خدا. ظرفیت‌های جدید، عظیم و کم‌نظیری که طی ماه‌های اخیر از سوی مردم بروز یافته، فرصتی ارزشمند برای سیاست‌گذاران و مدیران بخش‌های اقتصادی و اجتماعی کشور است. چالش‌های تازه‌ به‌وجود آمده در نتیجه جنگ در کنار مسائل دیرینه‌ اقتصادی و اجتماعی، بیش از هر زمان دیگری نیازمند بهره‌گیری از توان جمعی، همیاری اجتماعی و مشارکت سازمان‌یافته مردمی است. به خصوص تغییراتی که در سیاست های اقتصادی مطرح شده است می‌تواند به طور جدّی از زاویه سهم سازمان‌های مردم‌نهاد در این زمینه قابل بررسی باشد. این شرایط، اهمیت همکاری مؤثر با سازمان‌های مردم‌نهاد و نهادهای نیکوکاری را بیش از پیش آشکار می‌کند. توجه نظام‌مند به این سرمایه‌ی ملّی می‌تواند از جنبه‌های مختلف برای بخش دولتی و خصوصی اهمیت داشته باشد:

گروه فلسفه علم دانشگاه صنعتی شریف!

ثبت شده توسط بابک علوی در دوشنبه, ۱۴۰۵/۰۱/۱۷ - ۱۵:۴۱
به نام خدا. از دیدن این عکس خیلی خیلی متأثر شدم…این عکس را امروز در کانال روزنامه شریف در «بله» دیدم! …«گروه فلسفه علم»! حمله به دانشگاه صنعتی شریف! با دیدن این عکس به یاد این افتادم که چقدر جوانان با استعداد و علاقه‌مند‌ در دانشگاه پر افتخار ما سال‌ها تلاش کرده‌اند و هر یک چه در داخل کشور و چه فراتر از مرزها به جوامع علمی، حرفه ای و صنعتی خدمت کرده اند…گروه فلسفه علم دانشگاه آنطور که می دانم سال‌ها است در پی تعمیق مفاهیم فلسفه علم و فناوری بوده است و در آن آزادانه و منتقدانه رویکردهای فلسفی مختلفی آموزش داده می‌شده است. تحقیقات و برّرسی های ارزشمندی چه در حوزه مسایل مرتبط با موضوعات داخل کشور و چه در سطح آکادمیک بین المللی در آن با علاقه و همّت زیاد اساتید و دانشجویان این مرکز انجام می شده است. حقیقتاً باعث افتخار هر فرد آکادمیکی است که هموطنانی چنین پر تلاش و فرهیخته و مولّد دستاوردهای علمی و فلسفی ارزشمند داشته باشد…باعث تاسف است که جایی که در آن فلسفه علم واخلاق و آراء کانت و تاریخ فلسفه و مبانی فکری فناوری و اندیشه‌ورزی تدریس می شده است چنین شرایطی به دلیل حمله متجاوزین به این کشور پیدا کند! خیلی وقت پیش و در زمان تاسیس این گروه در دانشگاه صنعتی شریف علاقه مند بودم که ...

برچسب‌ها

نگاه اگزیستانسیالیستی در مقابل ذات‌گرایی به مفاهیم خودشناسی و اصالت

ثبت شده توسط بابک علوی در چهارشنبه, ۱۴۰۵/۰۱/۱۲ - ۱۳:۲۲
به نام خدا. برای مفهوم‌سازی خودشناسی دو رویکرد نظری رقیب وجود دارد: رویکرد ذات‌گرایی  و ‌رویکرد اگزیستانسیالیستی. رویکرد اول به «کشف» خود بر اساس گذشته و دومی به «خلق» آگاهانه خود در مسیر پیش‌رو تأکید دارد. در این یادداشت این دو رویکرد در خودشناسی به اختصار با هم مقایسه می‌شوند و پیشنهاد می‌شود که نگاهی عملی به خودشناسی شاید به ترکیبی از هر دو نیاز داشته باشد.

اصالت به عنوان مؤلّفه‌ای در میان مؤلّفه‌های مختلف کاراکتر

ثبت شده توسط بابک علوی در یکشنبه, ۱۴۰۵/۰۱/۰۹ - ۱۱:۱۰
به‌نام خدا. کاراکتر در ادبیات رهبری سازمانی به شکل های متنوّعی تعریف شده است. اما یکی از تعاریف رایج اینست که کاراکتر خصوصیتی فردی است که حاصل ترکیب ویژگی‌های شخصیتی، ارزش‌ها و فضائل انسانی است. از اینرو کاراکتر با شخصیت متفاوت است. به طور مثال، شخصی که سطح بالایی از برون‌گرایی دارد، دارای نوعی از ویژگی شخصیتی است. اما افرادی با میزان مشابهی از برون‌گرایی می توانند دارای ارزش‌ها و فضایل متفاوتی مانند تفاوت در میزان انسان دوستی یا شجاعت باشند. در این یادداشت پیشنهاد می‌شود که حتی اگر اصالت تنها مؤلّفه کاراکتر موثر بر رهبر بودن نباشد، اما نقش مهمی در شکل گیری سایر مولّفه های کاراکتر دارد.

تاّملاتی درباره مفهوم یادگیری در سطح ملّی

ثبت شده توسط بابک علوی در دوشنبه, ۱۴۰۵/۰۱/۰۳ - ۱۹:۱۷
به‌ نام خدا. یادگیری در ادبیات رشته مدیریت به عنوان پدیده‌ای چند‌سطحی مفهوم‌سازی شده است و از این منظر الگوهای ارائه شده کاربردهای متنوعی برای افراد، تیم‌ها و واحدهای سازمانی و برای کل سازمان دارد. در این یادداشت ایده‌هایی درباره کاربرد مفهوم یادگیری در سطح یک کشور مطرح می‌‌‌شود که البته موضوعی بسیار پیچیده‌تر از یادگیری حتی در سطح سازمان است. به همین دلیل پرداختن به امر یادگیری در سطح یک کشور موضوعی است که نیاز به بررسی از زوایای حوزه‌های علمی و تخصصی گوناگونی دارد. قبل از ارائه تعریفی از یادگیری در سطح کشور، شاید بهتر باشد که به اختصار مروری بر مفاهیم یادگیری در سطح فرد، تیم و سازمان شود. در یادداشت حاضر تلاش شده است تا علیرغم پیچیدگی‌های زیاد این موضوع و اقرار نویسنده به عدم توانایی برای ارائه الگویی فراگیر و تبیین کننده این پدیده پیچیده، ایده‌هایی اولیه ارائه شود. همچنین در ادامه تلاش شده است تا با رویکردی سیستمی این پدیده از منظر‌های مختلفی تبیین شود و مواردی به عنوان نمونه‌هایی اصلی از ابعاد هر یک از محورهای تبیین کننده پیشنهاد شود. طبیعتاً این طرح نیازمند تکمیل و تشریح بیشتری از زوایای متعدّد دیگری خواهد بود.